تبليغاتX
ستایش نور

ستایش نور

گلواژ های آسمانی

ورق کاغذی که همچون برف سپید بود گفت من پاک و دست نخورده آفریده شده ام و تا ابد پاکیزه خواهم ماند من ترجیح می دهم بسوزم و خاکستر شوم تا اینکه اجازه دهم تیرگی و تاریکی به من نزدیک ود و پلیدیها و ناپاکی ها مرا لمس کند شیشه دوات در کنار او ایستاده بود و سخنانش را شنید و در قلب سیاهش خندید و ترسید که به او نزدیک شود تمام رنگ های زیبا نیز با سخنان برگه سفید ترسیده و به او نزدیک نشدند بدین ترتیب برگه سفید مثل برف همیشه سفید و پاک ماند

اما، اما خالی از هر نوشته ای- خالی از هر نوشته

                                              

                        

        SAHAR

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:4  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

بیا با هم باشیم

ما اکنون در دستان خداوندیم تو خورشیدی درخشان در دست راست او و من زمینی محتاج نور و روشنی در دست چپ او هستم.اما نیروی تو در روشنی بخشی بالاتر از نیروی من در نور گرفتن نیست اما خورشید و زمین چیزی جز آغازی برای خورشیدی عظیم تر و والاتر و زمینی برتر نیستم و تا ابد آغاز خواهیم ماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:0  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

ای دوست آن گاه که تو اندیشه ای سرگردان در مه بودی من نیز همچون تودر آنجا بودم من تو را جستجو کردم و تو نیز مرا من برای تو می خواندم و تو نیز برای من .آرزوها و اشتیاقهایمان رویاهای ما را به وجود می آورند** رویاها زمان هایی بی قید و بند و فضایی نا محدود بودند**

 

بی صدا آمدند و رفتند سکوت برلبهایمان و در وجودمان شکل گرفته بودهر دو دوان بر آفاق بودیم کدامین ما در آن سوی آفاق نشسته و نغمه یا هو سر می داد نمی دانم ولی خوب می دانم او هم شنید به زیبایی لحن کلامت و کلامم او می دانست که ما در پس این آفاق روشن چه می جوئیم وچه می خواهیم من رویای کودکیم را در پهنای وجودیت یافتم م آرزو کردم و دیدم که چه سان د ر ادامه راه یاریم کردی او صدایمان را شنید و در گلوگاه بغض ما نفس عشق وجودیمان را جــــاری ساخت یا هو یا هو این یا هو کنان او یا هو کنان به کدامین سو او همه جا بود ما فراموش شده ایم اما نه دست و یدش را میبینم پر ز نور تو می بینی که چگونه بر وجود خسته و سردمان می تابد بلند شو دست همت و غیـــرت بده و بگو یا علی و از او کمک بخواه من نیز هستم او نیز هست بیا و بجوئیم ارزش وجودیمان را     

*********اگه موافقی و می خوای یا علی رو بگی وب سایت من خیلی ناقابله ولی خوشحالم که تو هم به یاعلی گویان اضافه شدی **********
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 22:58  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 12:17  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:13  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

ïïï      تو عصری که قحطی عطر یاسهïïï

ïïïïïïاما به جاش دوست دارم گرونهïïïïïï

ïïïمی تونم حس کنم باور عمیقتوïïï

ïïïبمونم یا نمونم حرف تکراری خودمهïïï

ïïïمی می مونم تا بدونی دوست دارمïïï

ïïï       نمی رم تا بدونی وفا دارمïïï

واژه غریبی است انتظار

واژه ای که نظاره گر هستم هر روز و هر شبم هر ماه و هر سالم

هر صبح طلوعی است بر انتظار فرداهای من

و من خواهم ماند در انتظار انتظار

چرا نوشتم در برگ تنهایی  نمی دانم،نمی دانم و نمی دانم

می دانم روزی خواهی آمد خواهی آمد

 

 

گریان نمی مانم-خندانم

برای ورودت ای عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 20:56  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

ای آیه مکرر آرامش می خواهمت هنوز

آری هنوز هم دریای آرزو در این دل شکسته موج می زند

راهی به دل بجو

خدایا بادهای نا آرامت را بر من فرو فرست

برگ های پائیزت روحم را فرو  فشانده اند

خدای من باران های پائیزیت را بر من فرو فرست

که گردهای پائیزیت روحم را فرا گرفته

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 20:55  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

 

¯¯هر گاه از نیاز هایم گفتم تو مرا بی نیاز کن

¯¯هر گاه از دردهایم گفتم تو مرا دلداری بده

¯¯هر گاه از تنهائیم گفتم تو مرا یاور باش

¯¯هر گاه از نداشته هایم گفتم تو از داشته هایم بگو

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 17:5  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق ،تر است

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 16:54  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  | 

 


ای عشق،که دستان خداییت

                                                           بر خواهش های من لگام زده

                      و گرسنگی و تشنگی ام را تا وقار و افتخار بالا برده

                                                 مگذار توان و استقامتم

                                          از نانی تناول کند و یا از شرابی بنوشد

                           بگذار گرسنه گرسنه بمانم بمیرم و هلاک شوم              

                                                   پیش از آنکه دستی برآرم 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 16:49  توسط سحــــــــــــــــــر(S.R)  |